ذبيح الله صفا
463
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
از عميم مرحمت خود در بسيط بساط موايد فوايد معانى شروع فرمود ، اين كلمات را كه ديباچهء مجلّد دوم است املا كرد بدين ترتيب كه بيان سبب تأخير افتادن انشاى اين نيمهء دوم از كتاب مثنوى نفع اللّه به قلوب العارفين و بيان شروع بعد از فتور و شروع وحى بر آدم بعد از فتور و انقطاع وحى بسبب زلّت او و سبب فتور هر صاحب حالتى و سبب زوال آن فتور بشرح صدور و اللّه اعلم ؛ و باز در آخر حال ديباچهء دوم را نوعى ديگر فرمودند چنانك اكنون مىنويسند و در تاريخ ششصد و شصت و دو بنظم كتاب سرآغاز كرد و گفت : مدتى اين مثنوى تأخير شد * مُهلتى بايست تا خون شير شد تا نزايد بخت نو فرزند نو * خون نگردد شيرِ شيرين خوششنو چون ضياء الحق حُسام الدين عنان * باز گردانيد زاوجِ آسمان چون بمعراج حقايق رفته بود * بىبهارش غنچهها ناكَفته بود چون ز ساحل سوى دريا بازگشت * چنگ شعر مثنوى باساز گشت مثنوى كه صيقلِ ارواح بود * بازگشتش روز استفتاح بود مطلع تاريخ اين سودا و سود * سال اندر ششصد و شصت و دو بود بلبلى زينجا برفت و بازگشت * بهر صيد اين معانى بازگشت ساعد شه مسكن اين باز باد * تا ابد بر خلق اين در باز باد آمين يا ربّ العالمين ، و همچنان تا آخر كتاب اصلا ديگر توقفى نرفت ؛ پيوسته متتالى مىفرمودند و حضرت چلبى مىنبشت و نبشته را بكرّات مىخواند تا بنهايت انجاميدى « 1 » » جامى همين مطالب را باختصار تمام در نفحات الانس ( چاپ تهران ص 468 - 469 ) نقل كرده است و چون مقصود آن بود كه سرگذشت نظم مثنوى معنوى از دست اول دانسته شود بنقل آن مطالب از افلاكى ، چنان كه خواندهايد ، مبادرت شد . با تحريض و تشويق حسام الدين و با كوشش مداوم مولوى در چند سال آخر عمرش يكى از نمودارهاى انديشهء بشرى كه در عين حال از دلچسبترين و لطيفترين آنها
--> ( 1 ) - نقل از مناقب العارفين ص 739 - 744 بحذف و اختصار